بررسی مختصر چند نسل در گفتوگو با دکتر شروین وکیلی
«شروین وکیلی» یک بینارشتهای تمامعیار است؛ تحصیلات دانشگاهی او تا مقطع کارشناسی ارشد زیستشناسی جانوری با گرایش فیزیولوژی اعصاب و پس از آن دکترای جامعهشناسی باعث نشد که فعالیتها و کنشگریهای وی به حوزهای خاص محدود شود؛ دکتر شروین وکیلی ضمن تدریس در دانشگاهها و مؤسسات آموزشی مختلف در زمینههای جامعهشناسی تاریخی ایران معاصر، فلسفهی غرب، جامعهشناسی سیستمی و نظریهی سیستمهای پیچیده، جامعهشناسی بدن، اسطورهشناسی، نظریهی منشها، بهسازی فرهنگ و …، دهها کتاب در حوزههای تاریخ، جامعهشناسی و اسطورهشناسی تألیف و منتشر کرده است. دربارهی او و فعالیتهای اجتماعیاش میتوانید در تارنمای soshians.ir بیشتر بخوانید.
«طراحان ایده» در گپوگفتی کوتاه تلاش کرده است تا دیدگاههای جامعهشناسانهی دکتر وکیلی دربارهی نسلها را با شما مخاطب آگاه در میان بگذارد.
*توضیح: این گفتوگو در سال ۱۴۰۰ و پیش از جنبش زن، زندگی، آزادی و حضور پررنگ و فعال نسل زِد در رویدادهای اجتماعی سال ۱۴۰۱ انجام شده است///
در علم جامعهشناسی وقتی از نسلهای متفاوت صحبت میکنیم، چه معنایی از آن مراد میکنیم؟
مفهوم نسل یکی از مضمونهایی است که طی قرن بیستم دستخوش تحول زیادی شده است.
در ابتدای کار، در دوران پیشامدرن، هر نسل را معادل ۲۰ تا ۲۵ سال در نظر میگرفتند و این، سن متوسطی بود که یک مرد یا زن جوان بچهدار میشد. به این ترتیب هر قرن چهار یا پنج نسل را در خود جای میداد.
در دوران مدرن و بهخصوص بعد از دههی ۱۹۶۰ میلادی که رسانههایی همچون تلویزیون رواجی عمومی پیدا کرد، این مفهوم هم دگردیسی یافت. از طرفی میانگین سن بچهدار شدن بالا رفته و دامنهاش خیلی گسترده شده بود و از سوی دیگر زادگان سالهای نزدیک به هم به خاطر ضرباهنگ سریعتر چرخش محتوا در رسانهها، در دنیاهایی متفاوت پرورده میشدند. در نتیجه در اواخر قرن بیستم تقریبن وفاقی شکل گرفته که نسل را بر مبنای سبک زندگی تعریف کنیم – و نه بر حسب تولید مثل- و فاصلهی نسلها را هم یک دهه در نظر بگیریم.
این همان الگوییست که در ایران هم بهصورت خود به خود جا افتاده و از دههی پنجاهیها یا دههی هفتادیها سخن میگوییم.
با این تعریف، شما دههی پنجاهی هستید؟
بله؛ من نمایندهی دههی پنجاهیها هستم، در خدمتتان!
بیایید تفاوتهایی که بین نسل شما و دیگران هست را مرور کنیم؛ بهعنوان مثال، فاصلهی خودتان با نسل چهلیها یا شصتیها را چطور میبینید؟
ما یک شوخی داریم با دوستانِ چند سال بزرگتر از خودمان، و آن هم اینکه میگوییم چهلیها منقرض شدهاند! یک دلیلش این است که نسل دههی چهل همانی بود که بدنهی آن انقلاب کرد و بعد در جریان جنگ، نقش فعالی ایفا کرد و بالطبع از هر دو بیشترین صدمه را هم دید. با این که دوستان خیلی خوبی در میان متولدان دههی چهل دارم، ولی اغلب آنها را مثل امتداد دههی ۵۰ میبینم و تمایز زیادی بینشان نمایان نیست. برعکس دههی شصتیها که به بافت هویتی به کلی متفاوتی تعلق دارند.

چرا؟ مگر دههی شصتیها چطوریاند؟
خب بگذارید اعترافی بکنم؛
من هم مثل خیلیهای دیگر، آن اوایل فکر میکردم که دههی شصتیها گروهی سردرگم و بیهویت و آرمانزدوده هستند. تا اینکه به اواخر دههی ۸۰ رسیدیم و وقایع اجتماعیای که شاهدش بودیم اثبات کرد که دههی شصتیها موتور تغییر در جامعهمان هستند.
چرا چنین تصویری دربارهی شصتیها داشتید؟
این البته تصویری عمومی بود و مبهم، و نه ویژهی من و نه سنجیده. متولدان دههی ۶۰ در سالهای جنگ زاده شدند و همان موج افزایش جمعیت بعد از انقلاب را پدید آوردند. این همان نسلی بود که در دوران جنگ زاده و پرورده شد، ولی در خردسالیاش جنگ پایان گرفت و اغلب، خاطرهای از آن به یاد نداشت. نسلی که از سویی در محرومیت و کمبود امکانات بزرگ شده بود، و از سوی دیگر حمایت تمام و کمال خانواده و وزنهای جمعیتی داشت. همین نسل بود که بخش مهمی از هنجارهای نامعقول و فروبستگیهای اجتماعیمان را درهم شکست و قواعدی آزادانهتر را به فضای عمومی تحمیل کرد.
نسلی که چنین اثرگذار بوده، چرا در ابتدای کار بیهویت و بیآرمان به نظر میرسید؟
این خطاییست که هر نسلی دربارهی نسلهای بعدی میکند. یعنی ما بهشکل معمول، شتابزده داوری میکنیم و زودهنگام دربارهی خصلتهای یک نسل تصمیم میگیریم. در شرایطی که هنوز آن نسل از آب و گِل در نیامده است. بهطور مثال، دههی شصتیها در ابتدای دههی ۱۳۸۰ تازه ۲۰ و چند ساله بودند. خب انتظار اینکه در این سن شقالقمر کنند ازشان غیرمنصفانه بود! اما این نوع انتظارها همیشه هست. دربارهی دههی هفتادیها هم بود و حالا دربارهی هشتادیها هم هست.
به نظرم جمعبندی و انگارهسازی دربارهی نسلها باید در دههی سوم عمرشان انجام شود، و نه دوم، چنان که مرسوم است. ۱۰ سالی باید صبر کرد تا ببینیم هر نسلی با جوانیاش چه میکند.
و شصتیها یا هفتادیها چه کردند؟ اینطور که گفتید هنوز کارنامهی هشتادیها و نودیها معلوم نیست!
بله. دربارهی دو دههی اخیر هنوز زود است حرفی کلی و دقیق بزنیم. اما دربارهی شصتیها و هفتادیها به دو نکته میتوان اشاره کرد؛ یکی اینکه شصتیها شورشی و سرسخت و آرمانگرا بودند و به شکلی سازمانیافته و در قالب جریانهای اجتماعی، تغییرات جدی ایجاد کردند.
دیگری این که هفتادیها به ظاهر فردگرا و بیآرمان و دمغنیمتشمار هستند، اما آنها هم در لایهای دیگر و به شکلی شاید عمیقتر به تغییر دادن جامعه مشغولاند. نه مثل شصتیها در حوزهی مدنی و نهادی، بلکه در قلمرو سبک زندگی و اخلاق شخصی.
دربارهی نسل خودتان چیز زیادی نگفتید؛ ویژگیهایی که برای دههی پنجاهیها قائلاید چیست؟
راستش دههی پنجاهیها در این بین به نظرم از همه جالبتر هستند. و این مستقل از این است که خودم به این نسل تعلق دارم. دلیل ویژه بودنشان این است که آخرین نسل فعالی هستند که هم دوران پیش از رایانه و پیش از اینترنت را به یاد میآورند و هم هر دو رخداد مهم تاریخ معاصرمان یعنی انقلاب اسلامی و جنگ را. به همین دلایل هم البته بعد از دههی چهلیها صدمهدیدهترین نسل هستند. طوری که بهعنوان مثال، نسبت کوچکردگانشان از کشور یا تعداد آنهایی که تا این برش تاریخی (یعنی تا پیش از پنجاه سالگی) فوت کردهاند، به شکلی غیرعادی بالاست. این نسلی است که اکنون رهبری سنی در بسیاری از جریانهای اجتماعی را بر عهده دارد و لایههایی بسیار متنوع از تجربه و افقهایی واگرا از نظم اجتماعی را تجربه کرده است.
شما خودتان یک دههی پنجاهی هستید؛ چقدر از مواردی که به آنها اشاره کردید به یاد میآورید؟
من زادهی ۱۳۵۳ هستم. یعنی حدود سالهای آخر دوران پهلوی را از زاویهی دید یه بچه به یاد میآورم. همچنین در دوران آشفتگیهای اول انقلاب بود که به مدرسه رفتم و وقتی در دبیرستان درس میخواندم و برای رفتن به جبهه آماده میشدیم، جنگ پایان یافت. دانشجو بودم که اینترنت وارد میدان شد و زمانی که در دبیرستان برای طرح کاد، رایانه یاد میگرفتیم، هنوز این ابزار چیزی تازه و کمیاب بود و خانگی نشده بود.

همانطور که میدانید در این شمارهی طراحان ایده به موضوع نسل زِد پرداختهایم؛ دربارهی تفاوتهایتان با این نسل بگویید.
نسل زد در واقع آن گروه سنیای هستند که زمان تولدشان بعد از «انقلاب رسانهای» قرار میگیرد. انقلابی که با شبکههای ماهوارهای، اینترنت عمومی، تلفن همراه هوشمند و شبکههای اجتماعی پیوند خورده است. این نسل با دهههای ما سازگاری دقیقی ندارد. میتوان گفت زادگان میانهی دههی ۷۰ به بعد را شامل میشود. بهطور مشخص زادگان سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۵ را که الان نوجوان یا جوان هستند و به میدان عمومی جامعه وارد شدهاند. برای ساده شدن کار بهتر است نسل زِد را با دههی هشتادیهای خودمان مترادف بگیریم؛ هرچند چندان دقیق نیست!
دلیل جدا کردن این نسل، همین تقارنشان با انقلاب رسانهایست؟
بله؛ این نسلیست که از ابتدای تولد در زمینهای به کلی متفاوت از محرکها و امکانات ارتباطی قرار داشته است. به همین خاطر برخی مهارتها را بهتر و برخی انضباطها را کمتر از بقیه دارد.
اگر ممکن است کمی بیشتر در اینباره توضیح دهید…
مجسم کنید نوجوانی به سنین جوانی وارد شود و دانشجو باشد و بخواهد کار علمی کند. اگر شما مانند من در دههی ۵۰ زاده شده باشید، این سن حدود ۲۰ سالگیتان با اوایل دههی ۱۳۷۰ مصادف میشود. دورانی که هنوز روش مرسوم برای مطالعه، خواندن کتاب و مجلههای کاغذی بود؛ نامهنگاریها روی کاغذ و از راه پست انجام میشد؛ و آدمها همدیگر را میدیدند و رویارو حرفهایشان را به هم میزدند.
حالا تصور کنید همین نوجوان در سال ۱۳۸۰ زاده شده باشد؛ او از همان ابتدای کودکی به ایمیل، ارتباط تصویری بر تلفن هوشمند و عضویت در شبکههای اجتماعی عادت دارد و چشمش به خواندن متن بر نمایشگر رایانه یا گوشی همراه عادت کرده است. این ماجرا فقط به شیوهی دریافت اطلاعات و نحوهی ارتباط با دیگری محدود نمیشود. شواهد زیادی هست که نشان میدهد الگوی فکر کردن و شیوهی توجه و نوع تمرکز بر موضوعها در این دو نسل متفاوت است.

به همین خاطر است که میگویند دههی هشتادیها خیلی از این شاخه به آن شاخه میپرند؟
بخشی از داستان، این طرحوارههاست که البته باید مراقبش بود. چون ممکن است مثل دههی شصتیها یکباره حرکاتی نامنتظره و سامانیافته و چشمگیر از همین نسل سر بزند. باز هم تأکید میکنم که نسل زد هنوز به سنی نرسیده که کارنامهاش شفاف و پخته شده باشد. اما تا همین جای کار چند چیز را دربارهشان میتوان تشخیص داد.
چه چیزهایی را؟ این نسل چه الگوهایی دارد؟
من اینجا تجربه و برداشت خودم را میگویم که به نسل نوجوان ایرانی مربوط میشود و شاید به همهجا تعمیمپذیر نباشد. تا جایی که من دیدهام، شاید مهمتر از همه، شیوهی ارتباطی شبکهای آنها باشد. این نسلی است که به راحتی ارتباط برقرار میکند، اما نه صبر و شکیبایی نسلهای قبلی را دارد و نه پیچیدگیهایشان را در ابراز خود. یعنی سریع و ساده خود را ابراز میکند؛ با دامنهای وسیع از افراد متنوع و جورواجور ارتباط برقرار میکند؛ و هم در ایجاد پیوند و هم گسستناش شتابکار است. در نتیجه با دوستان، همکاران، هممحلهایها، همسایهها و همکلاسانی سر و کار داریم که راستگوتر، صمیمیتر و روادارتر هستند، اما در ضمن ناشکیباتر، تا حدودی سطحیتر و خودمدارتر هم هستند.
چرا سطحیتر؟
این را البته زیاد جدی نگیرید! امیدوارم از آن نمودهایی باشد که با گذر زمان از بین میرود. اما به هر صورت یک الگوی غالب آن است که این نسل، تمرکز و ممارست نسلهای قبلی را ندارد. خواندن پارهمتنهای اینترنتی را به مطالعهی چندبارهی کتابی کلاسیک و مهم ترجیح میدهد، آزمودن شغلهایی متفاوت برایش اولویت بیشتری دارد تا سرمایهگذاری زمانی برای متخصص شدن در یک حرفه و ارتباطهای دوستانهی گذرا و کمدوام برایش بسنده به نظر میرسد. بیشک منظورم این نیست که همه چنین هستند، اما جغرافیای رسانهای اطراف این نسل چنین حالتی را ایجاب میکند؛ به همین خاطر از یک سو نسلی بسیار فردگرا و آزادهاند که زیر بار زور و تحمیل حرفهای نامعقول نمیروند و از سوی دیگر اغلب آرمان جمعی مشخصی ندارند و ضرورتی هم نمیبینند که برای انجام کاری بزرگ در هستی، نیرویی بیش از حد صرف کنند.{توضیح طراحان ایده: توجه داشته باشید که این گفتوگو پیش از جنبش مهسا و رویدادهای ۱۴۰۱ انجام شده}
اینها که میگویید برخی خوب و برخی بد است؛ بالاخره وضعیت این نسل چگونه است؟ بهتر از قبلیها یا بدتر از آنها؟
نکته همینجاست که بهتر و بدتری وجود ندارد.
نسل زِد، نسلیست که در چنین زمینهای زاده و پرورده شده و امکاناتی که دارد یا ندارد باعث شده چنین الگوهایی بر رفتارش حاکم شود. برخی عناصرش به نظرم خیلی خوب و رهاییبخش است؛ بهطور مثال در نسل ما نوعی تعارف با خود دربارهی خواستهای شخصی وجود داشت و پیشفرض، آن بود که فرد باید در شرایط بحرانی خود را فدای جمع کند. اما در این نسل چنین چیزی نمیبینیم.
از سوی دیگر در نسل ما ارتباط افراد با میل و خواستشان مبهم و پیچیده و آمیخته به شرم و آزرم بود. این نسل نورسیده اما در این مورد تعارفی ندارد و ارتباطش با میل و خواستش روشن است، که به نظرم گامی بزرگ و رو به جلوست. حالا این میل و خواست ممکن است پخته و پیچیده نباشد که امیدوارم کمکم دامنه و عمق بیشتری پیدا کند.
نسخهی الکترونیکی مجله در لینکهای پایین همین صفحه (فیدیبو و طاقچه) در دسترس است.
نقد و نظرهای شما، پای این نوشته میتواند برایمان راهگشا باشد؛
از طریق کامنت، دیدگاهتان را با ما در میان بگذارید…