نقبی به رویکردهای آموزشمحور و یادگیریمحور؛
با نگاهی به فیلم انجمن شاعران مُرده…
بر پردهی نقرهای یا در جعبهی جادویی، فیلم و سینما فارغ از جنبههای سرگرمکنندهاش میتواند ابزاری برای درک و فهم بهتر فلسهی زندگی باشد.
این یادداشت تلاش میکند تا با نقب زدن به زیرلایههای فیلمِ «انجمن شاعران مُرده»، نظام آموزشی حاکم را به تصویر بکشد.
در خلال این نوشتار، رویکردها و روشهای مشهود در مدرسهی وِلتون و سلطهی سبک تدریس آموزگاران این فیلم را مورد واکاوی و تحلیل قرار میدهیم تا بهانهای برای نقد مابهازای آن در حوالیمان پیدا کنیم.
هشدار: با خواندن این نوشته، داستان فیلم برای شما افشا میشود…

«انجمن شاعران مُرده» نام یک فیلم درام آمریکاییست؛ محصول سال ۱۹۸۹ میلادی به کارگردانی «پیتر وِیر» با بازی شگفتانگیز «رابین ویلیامزِ» فقید و نوشتهی «تام شولمن» بر اساس رمانی به همین نام به قلم «ن.ه. کلاینباوم»، نویسنده و روزنامهنگار آمریکاییست. فیلم انجمن شاعران مُرده زودتر از رمان آن به نمایش درآمد…
داستان فیلم در سال ۱۹۵۹ اتفاق میافتد؛ جایی که تاد اندرسونِ جوان، سال اول دبیرستان خود را در کالج وِلتون، یک مدرسهی شبانهروزی در ایالت وِرمونت آغاز میکند. او در همان بدو ورود به مدرسهی ولتون از طریق هماتاقی خود، نیل پِری با دوستان او آشنا میشود و به همراه ناکس، ریچارد، استیون، جرارد و چارلی یک گروه تشکیل میدهند.
با شروع مدرسه، روز اولِ برگزاریِ کلاس ادبیات انگلیسی برای پسرها به روزی سرنوشتساز بدل میشود. ورود غیرمنتظرهی آقای جان کیتینگ بهعنوان معلم جدید انگلیسی، فصل عجیبی را در زندگی این بچهها خلق میکند.
کیتینگ، دانشآموختهی همین مدرسهی ولتون بوده؛ ادبیات انگلیسی را در کمبریج انگلستان خوانده و معلم شده است. او از همان روز نخست با تأکید بر عبارتِ «کارپهدیِم» شاگردانش را به «زندگی کردن در لحظه» تشویق میکند؛ carpe diem در زبان لاتین بهمعنای «دم را غنیمت شمار».

روز اول/ آقای کیتینگ که برای نخستین بار است در کلاس ادبیات مدرسهی وِلتون درس میدهد، در حالی که آوایی را با سوت مینوازد، خونسرد وارد میشود. آرام حرکت میکند و در میان تعجب همگان، از در دیگر کلاس بیرون میرود! پس از لحظهای بازمیگردد و دانشآموزان را فرا میخواند؛ بچهها بعد از کمی مکث، با ناباوری به دنبال او راهی میشوند؛ در یکی از سالنهای مدرسه میایستند. آقای کیتینگ کمی صبر میکند تا همه جمع شوند و بعد شروع به صحبت میکند:
«آه کاپیتان! کاپیتان من!
کی میدونه این از کجا اومده؟ (منتظر میماند) هیچکس؟ هیچ جوابی ندارید؟ یه قطعه از شعر والت ویتمن رو شنیدید که دربارهی آبراهام لینکلن سروده شده. حالا توی این کلاس، شما، هم میتونید من رو آقای کیتینگ صدا کنید و هم اگه کمی جسارت داشته باشید میتونید بگید: آه کاپیتان! کاپیتان من! حالا بذارید یهسری شایعات رو تا به حقیقت تبدیل نشده برطرف کنم؛ بله من هم توی ولتون درس خوندم و البته نجات پیدا کردم… و نه، اونموقع این غول دیوانهای که الان جلوتون ایستاده نبودم. اونموقع از اون خردهروشنفکرای بیمغز بودم وقتی به ساحل میرفتم مردم یه نسخه از شعرهای بایرون رو پرت میکردن توی صورتم…»
کیتینگ در دومین جلسهی کلاس از یکی از دانشآموزان میخواهد که مقدمهی کتاب نوشتهی «جیاولس پریچارد» را بخواند. بعد از خواندن چند صفحه، آقای کیتینگ با صراحت میگوید که تمام این حرفها و مقدمه به درد نمیخورد و مزخرف است و از دانشآموزان میخواهد تمام مقدمه را پاره کنند و سطل زباله را میآورد و همه کاغذهای پارهشده و مچالهشده را درون آن میاندازند. در همین حین شروع به صحبت میکند:
«در کلاس من شما یاد خواهید گرفت که خودتون فکر کنید. یاد میگیرید که کلام و واژهها رو دوست داشته باشید. مهم نیست بقیه چی بهتون میگن؛ واژهها و ایدهها می تونن دنیا رو تغییر بِدن. من این نگاه رو در چشمهای آقای پیتس (یکی از شاگردان) میبینم که پیش خودش میگه ادبیات قرن نوزدهم هیچ ربطی به مدرسهی تجاری یا پزشکی نداره. درسته؟ شاید! آقای هاپکینز (یکی دیگر از دانشآموزان) شما شاید با اون موافق باشید و بگید خب حرفش منطقیه… ما باید به سادگی کتاب آقای پریچارد رو مطالعه کنیم و قافبه و وزن رو یاد بگیریم و بعد به سرعت دنبال دستاوردهای جدید باشیم. بگذارید یه رازی رو بهتون بگم؛ بیاید جلو… بیاید. (وسط کلاس مینشیند و دانشآموزان دورش جمع میشوند) ما شعر رو چون زیباست نمینویسیم و نمیخونیم… ما شعر رو مینویسیم و میخونیم چون انسانایم و انسان، سرشار از احساس و اشتیاقه. پزشکی، حقوق، تجارت و مهندسی حرفههای خوبی هستن و همهی اونها برای حفاظت از زندگی انسانی لازمه… اما شعر، زیبایی، عاطفه، تخیل، عشق… چیزهایی هستن که ما رو زنده نگه میدارن. بهقول «والت ویتمن»:
«آه! زندگی پر از سؤالهای تکراریست؛ پر از سلسله عهد شکنیهاست با شهرهایی سرشار از حماقت. چه خوبیست در میانهی آن؟ آه من! آه زندگی!» نتیجهگیری، ایننکته که تو اینجایی و زندگی وجود و هویت داره… و این بازی قدرتمند ادامه پیدا میکنه و شما میتونید در خلق یک شعر سهیم باشید. (با تأکید) و این بازی قدرتمند ادامه پیدا میکنه و شما میتونید در خلق یک شعر سهیم باشید. شعرِ شما چه خواهد بود؟…».

روشهای تدریس جان کیتینگ از یکسو دانشآموزان را علاقهمند به ادبیات و در عین حال، شگفتزده میکند و از سویی دیگر باعث میشود که توجه مدیر مدرسه به این موضوع جلب شود.
وقتی بچهها کشف میکنند که کیتینگ در زمان تحصیلش در وِلتون، عضو انجمنی غیرمجاز در مدرسه به نامِ انجمن شاعرانِ مُرده بوده، این باشگاه را دوباره راهاندازی میکنند. دیگر کار هر روزشان این بود که همگی بهطور مخفیانه از محوطهی کالج خارج شوند و با جمع شدن در یک غار، با هم شعر بخوانند و …
شرح داستان فیلم را همینجا متوقف میکنم تا اگر آن را ندیدهاید، ببینید و سپس ادامهی این یادداشت را بخوانید.
همانطور که در مقدمه هم اشاره کردم، هدف این نوشتار پرداختن به ابعاد سینمایی انجمن شاعران مُرده نیست. انتقال همینقدر آگاهی نسبت به اصل داستان فیلم کافیست تا بتوانیم با در دست داشتن سرنخهایی از انجمن، آن را دستاویزی قرار دهیم تا به سراغ سوژهی اصلیمان برویم؛ آموزش و یادگیری.
به یاد داشته باشیم که داستان فیلم انجمن شاعران مُرده در سال ۱۹۵۹ روی میدهد؛ زمانی که هنوز از سخنرانی مشهورِ «مارتین لوتر کینگ»، «من رؤیایی دارم» خبری نیست. نابرابری و عدم مساوات میان سفیدپوستان و رنگینپوستان در جامعهی آمریکایی حکمفرماست و هنوز قوانین حقوق مدنی بهطور رسمی به تبعیض نژادی در مکانهای عمومی پایان نداده است.
دربارهی سالهایی حرف میزنیم که عموم مردم آمریکا در مقابل حضور اقلیتهای رنگینپوست در مشاغل، مکانهای عمومی و مدارس و دانشگاهها موضع دُگم و سختگیرانهای داشتند؛ همانطور که در سراسر فیلم نه خبری از دانشآموزان دختر هست و نه اثری از رنگینپوستان!
دوران سلطهی آپارتاید و بیعدالتی اجتماعی که حتا نظرات کودکان و دانشآموزان از طرف والدینشان به رسمیت شناخته نمیشد و فرزندان موظف به اجرای بیچونوچرای خواستههای والدین خود بودند. انجمن شاعران مُرده، ساختاری سلسلهمراتبی از آن دوره را به مخاطب خود منتقل میکند و پدران را در بالاترین جایگاه و مقام جامعه به تصویر میکشد.
اطاعت خودکار و انجام هر کار بدون هیچگونه گِله و شکایت، یک هنجار پذیرفتهشده از طرف کودکان در جامعه بود. همانگونه که در فیلم بهوضوح میتوان این موضوع را دریافت؛ آقای پِری، پدر نیل بدون توجه به خواستهها و آرزوهای پسرش، برنامههای خود را برای آیندهی او بیان میکند…
از اینجا به بعدِ این ماجرای مفصل را بهتر است با ورق زدن صفحات مجله، بهتر و متمرکزتر بخوانید؛
برای سفارش شمارهی هشتم طراحان ایده از طریق همین وبسایت اقدام کنید.
نسخهی الکترونیکی این شماره را از لینکهای زیر (فیدیبو و طاقچه) میتوانید تهیه کنید…